توییت مولانا عبد الحمید و پاسخ حجت الاسلام والمسلمین دکتر مسعود جعفری پاسخ به عبدالحمید مولانا

پاسخ به عبدالحمید مولانا؛ بررسی ابعاد دعوت به صلح بدون شرط

نویسنده: حجت الاسلام والمسلمین دکتر مسعود جعفری
اخیراً توییتی از آقای مولانا عبدالحمید منتشر شده است که در آن دعوت به صلح و مذاکره شده است. این در حالی است که بسیاری از کارشناسان و مردم معتقدند این دعوت بدون در نظر گرفتن واقعیت‌های میدانی است.

 در این مقاله، ما یک پاسخ به عبدالحمید مولانا را تنظیم کرده‌ایم که با استناد به منابع دینی، تاریخی و سیاسی، ابعاد مختلف این دعوت را نقد می‌کند. هدف ما روشنگری در مورد تفاوت صلح عزتمندانه و تسلیم تحقیرآمیز است و بررسی اینکه چرا چنین توصیه‌هایی در شرایط کنونی می‌تواند آسیب‌زا باشد.

سکوت در برابر حادثه مدرسه میناب و مرزهای ایمان

جناب آقای مولانا عبدالحمید، سخن شما درباره صلح، در حالی بر زبان جاری شد که هنوز خونِ کودکانِ حادثه مدرسه میناب بر زمین خشک نشده است. این نکته‌ای دردناک و تأمل‌برانگیز است که حتی رسانه‌های غربی و کشورهای کافر را به واکنش واداشت، اما از شما به عنوان یک عالم دینی صدایی شنیده نشد. 

این سکوت، در فضای امروز ایران، صدایی رساتر از هر فریادی دارد و سوالی بزرگ را در اذهان عمومی ایجاد کرده است: چگونه می‌توان پیش از دعوت به آتش‌بس، از کنارِ خونِ کودکان گذشت؟

قرآن کریم در سوره مجادله آیه ۲۲ مرزِ ایمان و نفاق را در رابطه با دشمنان خدا به صراحت ترسیم کرده و می‌فرماید: «لَا تَجِدُ قَوْمًا يُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الْآخِرِ يُوَادُّونَ مَنْ حَادَّ اللَّهَ وَرَسُولَهُ». وقتی کفار از ظلم انتقاد می‌کنند و شما نه، مرزِ ایمانِ شما کجاست؟ شایسته بود صدای شما رساتر از همه باشد، نه خاموش‌تر از دشمنانِ دشمن. 

این سکوت علمای اهل سنت در برابرِ کشتارِ کودک، با دعوت به صلح جمع نمی‌شود؛ این نه تدبیر است، نه دیانت؛ این انفعالِ محض است که بوی سازش می‌دهد. دعوت به صلح بدون محکومیتِ صریحِ جنایتکاران، پیش‌کشیدنِ سفرهٔ تسلیم است قبل از آنکه دشمن حتی ادای تمایل به صلح را درآورد.

آیات قرآن درباره صلح و پیمان شکنی آمریکا

شما به پیمان و عهدِ دشمن اشاره می‌کنید، گویی آنها اهلِ وفای به عهد هستند؛ در حالی که قرآن کریم در سوره توبه آیه ۱۲ صریح‌ترین هشدار را دربارهٔ ذاتِ پیمان‌شکنِ کفار داده و می‌فرماید: «وَإِن نَّكَثُوا أَيْمَانَهُم مِّن بَعْدِ عَهْدِهِمْ… إِنَّهُمْ لَا أَيْمَانَ لَهُمْ». این آیهٔ شریفه به صراحت اعلام می‌کند که آنها هیچ پایبندی به قرارداد و تعهدی ندارند. 

تجربهٔ برجام و تاریخِ سیاهِ پیمان شکنی آمریکا و اسرائیل گواهِ این مدعاست؛ آنها در بینِ مذاکرات، دانشمندانِ ما را ترور کردند، تحریم‌ها را تشدید کردند و حتی در زمانِ آتش‌بس، حمله به غیرنظامیان را ادامه دادند.

چگونه می‌توان با چنین دشمنی که قرآن ذاتش را «بی‌پیمان» معرفی کرده، بر سرِ صلح مذاکره کرد؟ این ساده‌لوحیِ محض است. سیاستِ آمریکا «مذاکره برای فریب» است، نه برای صلح. آنها وقتی احساسِ ضعف کنند، دم از مذاکره می‌زنند تا زمان بخرند و دوباره حمله کنند. 

توصیهٔ شما به صلح با چنین دشمنی، بدونِ در نظر گرفتنِ آیات قرآن درباره صلح که شرطِ واقعی بودن گرایش دشمن را می‌دانند، مانندِ سپردنِ خانه به دزد با وعدهٔ امانت‌داری است. ما بیداریم و قرآن را خوانده‌ایم؛ می‌دانیم که دشمن تا زمانی که مجبور نشود، دست از تجاوز برنمی‌دارد.

درس‌های جنگ احزاب و نترسیدن از هیاهوی دشمن

تاریخ تکرار می‌شود؛ آنچه امروز می‌بینیم، شباهتِ عجیبی به جنگ احزاب (خندق) دارد. در آن جنگ نیز یک عده مردم را می‌ترساندند که قریش چنین است و یهود چنان است و لشکرِ انبوه آمده تا اسلام را ریشه‌کن کند. 

خداوند در قرآن کریم دربارهٔ این ترس‌افکنی می‌فرماید: «إِنَّ الشَّيْطَانَ يُخَوِّفُ أَوْلِيَاءَهُ»؛ شیطان دوستانش را می‌ترساند تا از میدان بگریزند. امروز نیز همان سناریو تکرار می‌شود؛ عده‌ای با بزرگ‌نماییِ قدرتِ دشمن، مردم را به صلحِ تحقیرآمیز دعوت می‌کنند.
اما در آن جنگ، امیرالمؤمنین علی (ع) بود که نترسید و سردمدارِ کفر، عمرو بن عبد ود را که ادعایِ قهرمانی می‌کرد، به درک واصل کرد. پیامبر اکرم (ص) دربارهٔ آن ضربه فرمود: «ضَرْبَةُ عَلِيٍّ يَوْمَ الْخَنْدَقِ أَفْطَلُ مِنْ عِبَادَةِ الثَّقَلَيْنِ». 

امروز نیز شیعیانِ همان امام، با شهامتی وصف‌ناپذیر، ریشهٔ کفری را که به سرزمینشان حمله کرده، می‌زنند و اجازه نمی‌دهند تاریخ تکرار شود. اما عده‌ای فکرشان همان فکرِ دوستانِ شیطان است؛ چرا که یک عمر با او دم‌خور بوده‌اند و ترس را در دلِ مردم می‌اندازند. ما از تاریخِ خود درس گرفته‌ایم؛ می‌دانیم که پیروزی با کسانی است که نمی‌ترسند، نه کسانی که مدام از صلحِ بدونِ شرط سخن می‌گویند.

ضرورت پاسخ به عبدالحمید مولانا در شرایط حساس کنونی

یکی از دلایل اصلی که نگارش این پاسخ به عبدالحمید مولانا را ضروری می‌سازد، عدم آگاهی دقیق از وضعیت میدانی است. سیاستمداران ایران و نیروهای نظامی و انتظامی کشور، دسترسی به کامل‌ترین و دقیق‌ترین آمار و احتمالات جنگ دارند. آنها می‌دانند در چه وضعیتی هستیم، چه ضرورت‌هایی وجود دارد و چه نیازهای استراتژیکی باید تأمین شود. 

توصیه‌های سطحی در فضای مجازی، بدون اطلاع از گزارش‌های محرمانه و تحلیل‌های ستاد کل نیروهای مسلح، نه تنها کمکی به حل بحران نمی‌کند، بلکه می‌تواند گمراه‌کننده باشد.
نیروهای متخصص ما می‌دانند چه زمانی باید جنگید و چه زمانی باید مذاکره کرد. آنها بر اساس منافع ملی و محاسبات دقیق عمل می‌کنند، نه بر اساس هیجانات لحظه‌ای یا فشارهای روانی دشمن. بنابراین، نیازی به توییت‌های صلح‌طلبانه‌ای که پشتوانهٔ میدانی ندارند، نیست. 

این توصیه‌ها در شرایطی که کشور در حالت دفاعی هوشمندانه قرار دارد، می‌تواند سیگنالِ ضعف به دشمن ارسال کند. ما به تخصصِ فرماندهان و سیاستمداران خود اعتماد داریم و معتقدیم تصمیم‌گیری دربارهٔ جنگ و صلح، امری تخصصی است نه شعاری.

توییت صلح؛ بهانه‌ای برای تفرقه در بین مردم

نکتهٔ دیگری که باید به آن توجه کرد، اثرات اجتماعی چنین توییت‌هایی است. در شرایط حساس کنونی، وحدت کلمه و انسجام ملی از هر چیز دیگری مهم‌تر است. متأسفانه برخی اظهارنظرها، از جمله توییت مورد بحث، می‌تواند بهانه‌ای برای تفرقه‌افکنی در بین خیلی‌ها شود. وقتی صدایی از داخل کشور شنیده می‌شود که با خط مشی دفاعیِ ملت همسو نیست، دشمن از آن برای ایجاد شکاف بین مردم و حکومت استفاده می‌کند.

آیا هدف از این توییت، واقعاً صلح است یا ایجادِ تردید در دلِ مردم؟ تاریخ نشان داده است که دشمن همیشه به دنبالِ ایجادِ تفرقه در صفِ مؤمنین بوده است. امروز نیز همان ابزارها با لباسِ جدید استفاده می‌شود. ما نباید اجازه دهیم که فضای مجازی به محلی برای القایِ یأس و تفرقه تبدیل شود. مردمِ ما بیدارند و تفاوتِ بینِ دلسوزیِ واقعی و دلسوزیِ نمایشی را می‌فهمند. 

هر صدایی که باعثِ تضعیفِ جبههٔ مقاومت شود، حتی اگر با نامِ صلح باشد، موردِ پذیرشِ ملتِ ایران نیست. وحدتِ ما، خطِ قرمزِ ماست و اجازهٔ بازی با آن را به هیچ‌کس نمی‌دهیم.

نتیجه‌گیری؛ خون شهدا بازیچه سیاست نیست

در نهایت، خونِ شهدا و کودکان میناب، بازیچهٔ سیاست‌بازی نیست و قرآن در سوره مائده آیه ۳۳ در برابرِ کسانی که فساد و کشتار راه می‌اندازند، حکمِ قاطع دارد: «إِنَّمَا جَزَاءُ الَّذِينَ يُحَارِبُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ…». کسانی که با خدا و رسولش جنگیدند و در زمین فساد کردند، باید پاسخگو باشند، نه اینکه با آن‌ها صلحِ تحقیرآمیز کرد.

 سنتِ پیامبر اکرم (ص) نیز بر عزتِ مؤمن و دفاع از مظلوم استوار بود و ایشان هرگز صلحی را که باعثِ ذلتِ مسلمین شود نپذیرفتند.
جناب آقای مولانا، شما در برابرِ تاریخ و خدا مسئولید؛ سکوتِ شما در برابرِ حمله به مدرسه کودکان، تفسیرِ دیگری خواهد داشت. یا محکومیتِ صریحِ جنایتکاران، یا سکوتِ شما به معنایِ رضایتِ ضمنی به این جنایات تلقی می‌شود.

 دورانِ بزن‌دررو تمام شده است؛ مردمِ ما بیدارند و واقعیاتِ صحنه را می‌بینند. ما منتظرِ جبرانِ مافاتِ شما هستیم، چرا که خونِ شهدا حقِ الناس است و با هیچ مصلحتی بخشیده نمی‌شود. این پاسخ به عبدالحمید مولانا بود تا شاید بیداری‌ای ایجاد کند قبل از آنکه دیر شود.

دیدگاهتان را بنویسید